تبليغاتX
juggler
 
 
   
 
   

 

و روزی باز خواهی گشت ....

 

و لبريز از شراب تلخ دوران نيز خواهی بود

 

و جام ِ عهد را در دست من نشکسته خواهی ديد

 

و چشمم را به راه ِ انتظارت خشک .....

 

و نامت را به لبهايم تو خواهی خواند

 

و از عطر نفسهايم که با تکرار ِ نامت نافه گشته ؛ مست خواهی شد

 

سپيدی های مويم را که تسليم شبان انتظارت گشته خواهی ديد

 

و قلبم را ..... آه .... قلبم را .......

 

و از راز شگفت عشق مبهوت خواهی ماند

 

و تنها يک کلام خواهی گفت: .... «دیوانه»....

 

و من را همچنان ساکت ....

 

تو گامی پيش خواهی راند و دستت را به روی قلب من آرام ..... و قلب من

 

چنان آرام خواهد شد که ....

 

تو همزاد خودت را باز خواهی ديد که از شوق دو چشمت عاقبت جان داد

 

و من آن روز را در انتظار خواهم داشت .....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
   

فردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند

 

پذیرفت. او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ

 

غذا نشسته بودند. همه گرسنه، ناامید و در عذاب بودند. هركدام قاشقی داشت

 

که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود، به‌طوريكه

 

نمي‌توانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب آنها وحشتناک بود.

 

آنگاه خداوند گفت: اکنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه

 

درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا، جمعی از مردم، همان قاشقها‌ی

 

دسته بلند. ولی در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت: نمي‌فهمم، چرا

 

مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند، با آنکه همه

 

چيز‌شان یکسان است.

 

خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است، در اینجا آنها یاد گرفته‌اند که

 

یکدیگر را تغذیه کنند. هر کسی با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد،

 

چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد.

 

آن لاندرز ، غذاي روح

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

تمام ترسم از حرفهاي ناگفته بود،

نه اين كه از واژه ها هراسم باشد،نه!

از اينكه آنقدر بمانند و جاگير شوند كه راه نفس كشيدنِ احساس تنگ شود

يا غبار ِ حسرت شان زلال چشمهاي انديشه را تار كند...

و مي ترسيدم اگر بگويم روشنايي صادقانه ی ناگفته ها به تاريكي بنشيند

و ديگر بهايي براي واژه ها نماند

و ناگفته اي كه گفته شد ديگر ناگفته نيست! ... هست؟!

...

پذيرفتم كه دنياي ناگفته ها هم قانوني دارد

به حتم ناگفته ها گفتني نيستند،

اما گاهي بايد ديوارها را شكست، پنجره اي كوچك براي رهايي ساخت

لحظه ها مدام از ما در گريزند، ناگفته هايي هست كه بر گريز لحظه ها شتاب می‌بخشد...

نمي گويم هميشه، اما گاهي بايد رها بود، به واژه هايي كه از دل برآمده اند مهلت پرواز داد

شايد نهايت ِ اين پرواز،به نابي ِ رويا باشد... سپيد و روشن و زلال و خوب!

شايد؛ رها بايد بود،كاش اين را زودتر ياد مي گرفتم!...

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

   

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

juggler

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین