تبليغاتX
juggler
 
 
   
 
 

 

آن دوست که عهد دوستداران بشکست

می رفت

و منش گرفته، دامان در دست

می گفت

که بعد از این به خوابم بینی

پنداشت

که بعد از او مرا خوابی هست.....

جسم خسته ام را دریاب

که به دستهای نوازشگر تو

محتاج است

روح سرکش و طغیانگرم

را آرام کن

که در پی ات

شبها بی قرار و بی تابست ....

قلب پر تپش ام را حس کن

که برای رسیدن به تو

چه نامنظم در سینه ام

در تقلاست

چشمهای غمگینم را ببین

که پیوسته برای دیدنت

عاشقانه در انتظار است ......

بغز گلویم را بگیر

که این همان

درد دوری و دلتنگی

به معبود است

آتش این وجود نگرانم را

خاموش کن

که آفت بزرگی از حسد

در تن ضعیف و بیمارم است

و به من اطمینان ببخش .....

که

قلب

تو تا ابد بدنبال من است ......

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

 

انتظار

واژه غریبی است....

واژه ای که روزها و شایدم ماهها با آن خوگرفتم

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فردهای من !

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ؟

شاید که روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...

می دانم روزی خواهی آمد، می دانم...

گریان نمی مانم، خندانم

برای ورودت ای عشق

وقتی به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...

نامه هایت را مرور میکنم ، یک بار ...نه.... بلکه صدها بار

وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد...

و اشک شوق بر گونه هایم روانه می شوند....

تنها می گویم، همیشه در قلب منی !!!!!!!!!!

می دانم که باز خواهی گشت .... می دانم!!!!

به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی.....

به یاد او وتقدیم به او....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

 

کاش میشددر ناشناخته مکانی غریب

به دیدار خورشید میرفتیم

دستهایمان را به دستان مهربان اسمان میدادیم

و دلنگرانی هایمان را قسمت میکردیم

کاش میشد ان پسرک فال گیر

برایمان فال بگیرد

و با هر جمله اش که مرا در اتش اضطراب میسوازند

نگاه مطمئن تورو ببینم

و ارامش دریای طوفانی دلم را حس کنم

کاش میشد در سرزمین پونه های وحشی دل

به عروسیه عروسکها میرفتیم

و دل به مهتاب می سپردیم

تا از زیبایش حلقه ی  زیبایی درست کند

 بر سر من و تو بگذارد

کاش میشد سوار بر اسب بی قرار مجنون شویم

و تا کویر تشنه ی عشق پیش برویم

و بر خار های بیابان " عشق " را حک کنیم

کاش میشد زیر درخت نارون به دستان من و تو

زنجیر میزدند

و ما تا ابد برای هم می ماندیدم

و مرز بودن ها و نبودن ها را طی میکردیم

کاش میشد......

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

 

مي روم ،که ديگر هيچ نينديشم چرا ها را.
مي روم از اين تاريکي چراغهاي دل به سوي دگر، که از روشنايي آنجا نيز بي خبرم.
مي روم ، تا که با بودنم ، بودنها را خراب نکنم.
مي روم از دست کساني ، که در ليوان شفاف ، موجهاي حاصل از حرارت کوره را
       مي بينند.
مي روم با دردي ، که حاصل بي شما بودنهاست.
مي روم از دست کساني، که از سوختن شمع، روشناييش را ميبينند.
مي روم به جايي که ، مرا نه براي بودنم ! براي با هم بودنها بخواهند.
مي روم بي درنگ ، بسازم بستري از سنگ ، تا شوم با آن يکرنگ ،
از ياد ببرم محبت کردن هفت رنگ ، دوري کنم از دوستي هاي پر شرنگ ،
تا بسازم دلي از سنگ.
مي روم تا پيدا کنم يک هم سنگ

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

در آفتاب کمرنگ زندگیم و پیاده رویی که نمیدانم به کدام خیابان منتهی میشود

ودر تلاطم شاخه های بی برگ زیر چتری که مرا از باران مهربانت جدا میکند به

دنبال نیمکتی میگردم که لبریز از رویاهای کودکانه وآرامش دلهای بیقرار باشد

آنگونه که بتوانم تو را در ذره ذره ی وجودم احساس کنم................

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

کسی ديگر نمی کوبد در اين خانه متروک را

کسی ديگر نمی پرسد چرا تنهای تنهايم

ومن چون شمع می سوزم

وديگر هيچ چيز از من نمی ماند

ومن گريان ونالانم ومن تنهای تنهايم

درون کلبه خاموش خويش ،اما!

کسی حال من غمگين نمی پرسد.

ومن دريای پر اشکم که طوفانی به دل دارم

درون سينه پرجوش خويش ،اما

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پائيزم

که هردم با نسيمی می شود برگی جدا ازمن

وديگر هيچ چيز ازمن نمی ماند

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

 

يارا به دلم نشانه از توست

وين زمزمه ي شبانه از توست

آواي تو خفته در دل چنگ

شور غزل و ترانه از توست

هر شب منم و ستاره ي اشك

وين گوهر دانه دانه از توست

با آنكه جواني ام بسر شد

در باغ دلم جوانه از توست

هرگز ز در تو رخ نتابم

سر از من و آستانه از توست

در پاي تو جان سپردن از من

در من غم جاودانه از توست

جان را بطلب بها نخواهم

گر نار كني بهانه از توست

خاليست دل اي كبوتر من

پرواز آشيانه از توست

بازآ كه فرشته ي زماني

اي ماه زمين زمانه از توست

دور از تو دلم چو شب سياه است

اي ماه بيا كه خانه از توست

از عشق تو نغمه خوان شهرم

غمناله ي عاشقانه از توست

شادم كه ز بوسه هاي گرمت

بر روي لبم نشانه از توست

در شعر يگانه ي زمانم

وين منزلت يگانه از توست

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

 

فردا اگر از راه نمی آمد

من تا ابد کنار تو می ماندم

من تا ابدترانه عشقم را

در آفتاب عشق تو می خواندم

در پشت شيشه های اتاق تو

آنشب نگاه سرد سياهی داشت

دالان ديدگان تو در ظلمت

گويی به عمق روح تو راهی داشت

لغزنده بود در مه آيينه

تصوير ما شکسته و بی آهنگ

موی تو رنگ ساقه گندم بود

موهای من، خميده و قيری رنگ

رازی درون سينه من می سوخت

می خواستم که با تو سخن گويد

اما صدايم از گره کوته بود

در سايه ، بوته ، هيچ نمی رويد !

ديدم آنجا نگاه خسته من پر زد

آشفته گرد پيکر من چرخيد

در چارچوب قاب طلايی رنگ

چشم مسيح بر غم من خنديد

ديدم اتاق درهم و مغشوش است

در پای من ، کتاب تو افتاده

سنجاقهای گيسوی من آنجا

بر روی تختخواب تو افتاده

از خانه بلوری ماهيها

ديگر صدای آب نمی آيد

فکر چه بود گربه پير تو

کو را به ديده خواب نمی آمد

بار دگر نگاه پريشانم

برگشت لال و خسته به سوی تو

می خواستم که با تو سخن گويد

اما خموش ماند به روی تو

آنگاه ستارگان سپيد اشک

سوسو زدند در شب مژگانم

ديدم که دستهای تو چون ابری

آمد به سوی صورت حيرانم

ديدم که بال گرم نفسهايت

ساييده شده به گردن سرد من

گويی نسيم گمشده ای پيچيد

در بوته های وحشی درد من

دستی درون سينه من می ريخت

سرب سکوت و دانه خاموشی

من خسته زين کشاکش دردآلود

رفتم به سوی شهر فراموشی

بردم ز ياد انده فردا را

گفتم :سفر" فسانه تلخی بود

ناگه به روی زندگيم گسترد

آن لحظه طلايی عطر آلود

آن شب من از لبان تو نوشيدم

آوازهای شاد طبيعت را

آن شب به کام عشق من افشاندی

ز آن بوسه قطره ابديت را

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

 

چرا دیگر نمی تابی به این دریای طوفانی

هوا سرد است و خورشیدم نگو در بند زندانی

نگو دریا نمی بارد که من از گریه لبریزم

ودر هر قطره اشکم که می بارد تو پنهانی

تو در من آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد

خودت این را به من گفتی ولی حالا پشیمانی

من از هر مرغ دریایی نشانی از تو می خواهم

که می گویند عاشق شد مگر این را نمی دانی

ودرآن لحظه امواجی مرا برصخره می کوبد

تنم آهسته می سوزد در اندوه پشیمانی

به آن چشمی که می بوسی حسادت می کنم اما

دلم آرام می گیرد که تو خوشحال و خندانی  .

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

 

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ ره اورد برگردي.

كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از "حقيقت‌" را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي! درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

 

 

 

باران نه نم نم نه شر شر ، بلکه با صدايی شبيه غر غر پيرزنی که بچه های نداشته اش ر ا نفرين می کند به شيشه پنجره می خورد ...
پنجره را باز می کنم ... سرم را می گيرم زير باران ... باد موهای آشفته ام را روی صورتم   به رقص در می آورد ...
قطره های باران به صورتم می خورند ... خيس می شوم ...
درختان خانه همسايه مثل اينکه از اين باران کلافه شده باشند شاخه هايشان را             محکم به هم می کوبند ...
و اما من دلم می خواهد بروم آنطرف اين ديوارهای لعنتی .... آنقدر بروم تا حسابی     خيس شوم و بعد گوشه ای بنشينم و تا صبح به قطره های باران نگاه کنم که اين طور   ساده و بی تکلف پاک می کنند ...همه چيز را ...
پنجره را می بندم و می نشينم گوشه اتاق ....تيک تاک عقربه های ساعت عقوبت      عبوری تلخ را به من يادآوری می کنند ...
چه آسان است انس گرفتن به نگاهی که هيچگاه حتی لمسش نکرده ای ....و چه       دشوار است دوری از صدايی که آشناترين کلمات را زمزمه می کرد...
آری ! من هم اينک داغدار غريبه ای هستم که غروب را می فهميد و دست هايش بوی  هيچ دستی را نمی داد و می شد روی بخار آلود ترين پنجره ها که رو به غم انگيز ترين منظره ها باز می شود شکلک طفلک آرزوهايش را کشيد ...
که غربتش را می شد حتی به صليب آشنايی ها کشيد ....
حالا من مانده ام برای خودم و اشک هايی که بی اختيار روی گونه ام می لغزند ...
حالا آسمان که لباسش را عوض می کند ...باد که می رقصد ...بيد که می لرزد ...باران    که می بارد خاطره ي تو را برايم جاودانه می سازد ...خاطره ای از آشناترين غريبه !!!

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین