تبليغاتX
juggler
 
 
   
 
 

یکی را دوست میدارم

ولی افسوس او هرگز نمیداند

نگاهش میکنم

شاید  بخواند  در  نگاه  من

بخواند دوست میدارم

که او را من

ولی   افسوس   او  هرگز

نگاهم را نمی خواند

به   برگ   گل   نوشتم   من

که او را دوست میدارم

ولی   افسوس  او  گل   را

به زلف کودکی آویخت

تا او را بخنداند

به  مهتاب   گفتم   ای   مهتاب

سر راهت سلام من رسان

گوتورا من دوست

میدارم

ولی   افسوس   چون   مهتاب

به روی بسترش لغزید

یکی ابرسیه آمد

که روی ماه تابان را

بپوشانید

صبا   را  دیدم  و گفتم  صبا

دستم به دامانت

ببر  از  من  به  دلدارم

تو را من دوست

میدارم

ز  ابر  تیره  برقی  جَست

که قاصد را میان ره

بسوزانید

کنون وامانده و تنها

دگر  با   خود   کنم   نجوا

یکی را دوست میدارم

ولی   افسوس   او   هرگز

نمیداند

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يك جوشش كور است و پيوندی از سر نابينايی. اما دوست داشتن خود پيوندی خود آگاه و از روی بصيرت روشن و زلال. عشق بيشتر از غريزه آب می خورد و هر چيزی از روی غريزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که يک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نيز همگام با آن اوج می يابد.

 

عشق زيبائی های دلخواه را در معشوق می آفريند و دوست داشتن زيبائی های دلخواه را در دوست می بيند و می يابد.

 

عشق يک فريب بزرگ و قوی است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمی بی انتها.

 

عشق خشن است و شديد و در عين حال نا پايدار و نا مطمئن و دوست داشتن لطيف و نرم در عين حال پايدار و سر شار اطمينان.

 

در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است که هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند. که حسد شاخصه ی عشق است چه عشق معشوق را طعمه خويش می بيند و همواره در اضطراب است که ديگری از چنگش نر بايد و اگر ربود با هر دشمنی می ورزد و معشوق نيز منفور می گردد و دوست داشتن ايمان اسن و ايمان يک روح مطلق است يک ابديت بی مرز است از جنس اين عالم نيست. ((

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

عروسك قصه ي من

گهواره ي خوابت كجاست ؟

قصر قشنگ كاغذي

پولك آفتابت كجاست ؟

بال و پر نقره اي

كفتر عشقمو كي بست ؟

آينه ي طوطي منو

سنگ كدوم كينه شكست ؟

عروسك قصه ي من

زخم شكسته با تنت

بميرم اي شكسته دل

چه بي صداست شكستنت

صداي عشق من و تو

 كه تلخ و گريه آوره

تو اين سكوت قصه اي

شايد صداي آخره

بعد از من و تو عاشقي

شايد به قصه ها بره

شايد با مرگ من و تو

عاشقي از دنيا بره

عروسك قصه ي من

سوختن من ساختنمه

 تو اين قمار بي غرور

 بردن من ، باختنمه

عروسك قصه ي من

شكستنت فال منه

 اين سايه ي هميشگي

 مرگه كه دنبال منه

جفتاي عاشقو ببين

از پل آبي مي گذرن

 عروسك قلبشونو

به جشن بوسه مي برن

 اما براي من و تو

اون لحظه ي آبي كجاست ؟

عروسك قصه ي من

پس شب آفتابي كجاست ؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

 

 

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد بود
ولی آخر كلاسی ها پنهان بود
لواشك بين خود تقسيم می كردند !
وان يكی در گوشه ای ديگر
جوانان را ورق می زد
برای آنكه بی خود های و هو می كرد
و با آن شور بی پايان
تساوی های جبری را نشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای كز ظلمتی تاريك
غمگين بود
تساوی را چنان بنوشت :
"يك با يك برابر است"
از ميان جمع شاگردان يكی برخاست
هميشه يك نفر بايد به پا خيزد
به آرامی سخن سر داد :
"
تساوی اشتباهی فاحش و محض است"
معلم
مات بر جا ماند ؛
و او پرسيد :
"
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آيا باز
يك با يك برابر بود ؟"
سكوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد :
"
آری برابر بود."
و او با پوزخندی گفت :
"
اگر يك فرد انسان واحد يك بود ،
آن زور و زر به دامن داشت بالا بود ،
وانكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت
پائيين بود...
اگر يك فرد انسان واحد يك بود ،
آن كه صوررت نقره گون
چون قرص مه داشت ، بالا بود،
وان سيه چرده كه می ناليد
پايين بود...
اگر يك فرد انسان واحد يك بود.
اين تساوی زير و رو می شد...
حال می پرسم يك اگر با يك برابر بود ،
نان و مال مفت خواران از كجا آماده می گرديد ؟!
يا چه كس ديوار چين ها را بنا كرد ؟!
يك اگر با يك برابر بود ،
پس كه پشتش زير بار فقر خم می شد ؟!
يا كه زير ضربت شلاق له می گشت ؟
يك اگر با يك برابر بود ،
پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد؟..."
معلم ناله آسا گفت :
"
بچه ها در جزوه های خويش بنويسيد :
"يك با يك برابر نيست"!

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

I Realy Love You

 

واقعا دوستت دارم

 

Even tough sometimes it may not seem so

گرچه شاید گاهی چنین به نظر نرسد

 

Sometimes it may not seem that I love you

گاه شاید به نظر رسد که عاشق تو نیستم

 

Sometimes it may not soom that I even like you

گاه شاید به نظر رسد که حتی دوستت هم ندارم

 

It is at these times that you really need to

ولی درست در همین زمان هاست که

 

Understand me more than ever

باید بیش از همیشه مرا درک کنی

 

Because it is at these times

چون در همین زمان هاست

 

That I love you more than ever

که بیش از همیشه عاشق تو هستم

 

But my feeling have been hurt

ولی احساساتم جریحه دار شده است

 

Even tough try not to

با اینکه نمی خواهم

 

I know that I am acting cold and indifferent

می بینم که نسبت به تو سرد و بی تفاوتم

 

It id at thesetimes that I find it so hard to express my feelings

درست در همین زمان هاست که می بینم بیان احساساتم برایم خیلی دشوار است

 

Often what you have done to hurt my feeling is so small

اغلب کرده ی تو که احساساتم را جریحه دار کرده است بسیار کوچک است

 

But when you love someone like I love you

ولی آنگاه که کسی را دوست داری آن سان که من تو را دوست دارم

 

Small things become big things

هر کاهی کوه می شود

 

And the first thing I think about

و بیش از هر چیزی این به ذهنم می رسد

 

Is thst you do not love me

که دوستم نداری

 

Please be patient with me

خواهش می کنم با من صبور باش

 

I am trying to be more honest with my feeling

می خواهم با احساساتم صادق تر باشم

 

And I am trying not to be so sensitive

و می کوشم که این چنین حساس نباشم

 

But in the meantime

ولی با این همه

 

I think you should be very confident that at all times

فکر می کنم باید اطمینان داشته باشی که همیشه

 

In every way possible

از همه ی راه های ممکن

 

I love you

عاشق تو هستم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
   

  

به قلم مي گويم :

- اي همزاد

اي همراه

اي هم سرنوشت

هردومان حيران بازي هاي دورانهاي زشت

شعرهايم را نوشتي

دست خوش ،

اشک هايم را کجا خواهي نوشت؟

فرق است

ميان سيب تو

و سيب من؛

سيب تو به جاذبه ختم مي شود

سيب من

به فاجعه....

اي مهربانم

هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظار فرداهاي من

گلكم روزها در پي ديدنت بودم

و حال در پشت پنجره اتاق تنها تو را مي خوانم

و خاطراتت را.

خواهم ماند تنها در انتظار دوباره ديدنت

مي دانم گريان نمي مانم

خندانم روزي براي ديدنت

روزي خواهي امد

تا طلوع چشمان تو پاياني باشد بر انتظارم......

مرا با شمع نسبت نیست در سوز

که او شب سوزد و من در شب و روز

مي نويسم

قصه ي احساس خود

بر آب مي روي

آرام و بي حسرت

در ميان  اشکها  در خواب

اشکها

را  پاک کن از گونه هايم   پاک

با  صداي  اشکهايم  نازنين

ديگر مخواب....

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 
 
   
 
 

1

 
 
 |    نوشته شده توسط علی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین